خرید بک لینک

در نهایت تنها یک چیز هست که عمیقاً و اساساً باعث آزردگی انسان میشود، و آن اینکه زندگیِ بیمعنایی بر او تحمیل شود.جستجوی شادی غلط نیست ولی برای آرامش بیشتر روح چیزی بیش از غم و شادی هست، و آن معناست که باعث شکوفایی همه چیز میشود. چون وقتی کاری که انجام میدهی برایت معنا دارد، و دیگر فرقی ندارد که شاد باشی یا غمگین.راضی هستی در عمق روحت تنها نیستی و به چیزی تعلق داری. #دگرگونی #وین_دایر دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 20:52 | missdra  | 

برچسب: نویسنده: یوسف اسدیان تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 17:18

شاید که ما

نسل عبور در تاریکی بودهایم

و جای پاهامان را نیز به خود مبتلا کردهایم

دیدارهای سخت

و واژه هایی که هیچ یک درست

ندانستیم نقطههاشان را کجا باید گذاشت

#محمد_مختاری

پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 12:57 | missdra  | 

برچسب: نویسنده: یوسف اسدیان تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 17:18

حلمت بكِ أمس.. وكأنكِ قطعة سكر..تذوبين.. تنصهرين.. في فمي.. في أضلعي.. وهل يوجد أحلى من السكر؟حلمت بك أمس وكأنك غصن أخضر..تتمايلين.. ترقصين.. وتنحنين.. على تضاريسي.. وهل يسعدني أكثر من كونك غصن أخضر؟حلمت بكِ أمس.. وكأنك قطعة مرمر..تتكسرين.. وتتجمعين.. ثم إلى حطام بين ثناياي تتحولين..وهل يحلم الإنسان بأكثر.. من أن يملك.. يمسك.. قطعة من مرمر؟حلمت بكِ أمس.. وكأنك مسك وعنبر..تفوحين و تعبقين.. و في أنفاسي تسكنين..وهل يزيدني نشوة أكثر.. من أن أستنشق مسكا وعنبر؟دیروز تو را به خواب دیدم..و انگار تکه نباتی بودی..ذوب میشدی.. حل میشدی..در دهانم.. درون دندههایم. مگر شیرینتر از نبات هم یافت میشود؟دیروز خوابت را دیدم و انگار شاخهای سبز بودی..خرامان.. رقصان..روی ناهمواریهایم..خم میشدی..مگر چیزی بیش از اینکه شاخهای سبز باشی، خوشحالم میکند؟دیروز تو را در خواب دیدم..و انگار قطعهای مرمرین بودی..خرد میشدی و.. جمع میشدی..بعد هم در اعماقم به آوار بدل میشدی..مگر آدم آرزویی فراتر از تصاحب و..در دست گرفتن تکهای از مرمر را در سر می پروراند؟دیروز تو را در خواب دیدم و..انگار که عود و عنبر بودی..عطر تو میتراوید و جانفزا میشد..و درون نفسهایم ساکن میشدی..مگر جز بوییدن عود و عنبر هم..چیزی بر وجد و سرمستیام میافزاید؟

برچسب: نویسنده: یوسف اسدیان تاريخ: سه شنبه 9 اسفند 1401 ساعت: 2:39

,درمن فریادهای درختی ستخسته ازمیوه های تکراری,من ماهی خسته از آبمتن می دهم به توتور عروسی غمگینتن می دهمبه علامت سوال بزرگیکه در دهانم گیر کرده است.,پس روزهایمان همین قدر بود؟,و زندگی آنقدر کوچک شدتا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیمافتادیم.گروس عبدالملکیان دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 11:6 | missdra  | 

برچسب: نویسنده: یوسف اسدیان تاريخ: سه شنبه 9 اسفند 1401 ساعت: 2:39

در نهایت تنها یک چیز هست که عمیقاً و اساساً باعث آزردگی انسان میشود، و آن اینکه زندگیِ بیمعنایی بر او تحمیل شود.جستجوی شادی غلط نیست ولی برای آرامش بیشتر روح چیزی بیش از غم و شادی هست، و آن معناست که باعث شکوفایی همه چیز میشود. چون وقتی کاری که انجام میدهی برایت معنا دارد، و دیگر فرقی ندارد که شاد باشی یا غمگین.راضی هستی در عمق روحت تنها نیستی و به چیزی تعلق داری. #دگرگونی #وین_دایر دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 20:52 | missdra  | 

برچسب: نویسنده: یوسف اسدیان تاريخ: سه شنبه 9 اسفند 1401 ساعت: 2:39

صفحه بندی